تبليغاتX
آپاچی
Free Image Hosting at allyoucanupload.com
شنبه دوم خرداد 1388
اواخر بهار بود، اوایل خرداد

       

  

پایان و آغاز

 

بعد از هر جنگی

کسی باید ریخت و پاش ها را جمع کند

نظم و نظام

خود به خود بر قرار نمی شود

 

کسی باید آوارها را از جاده ها کنار بکشد

تا ماشینهای پر از جسد عبور کنند

کسی باید غرق شود

در میان لجن و خاکستر

فنر کاناپه ها، خرده شیشه ها

وکهنه های خونین

 

کسی باید دیرک را تکیه گاه دیوار کند

کسی باید برای پنجره شیشه بیندازد

و در را جا بیندازد

 

اینها خوش عکس نیست

و سالها وقت می برد

همه دوربین ها رفته اند

برای جنگی دیگر

 

دوباره باید پل

و از نو راه آهن

آستین ها پاره پاره خواهد شد

از بالا زدن

 

کسی جارو در دست

هنوز به یاد می آورد آنچه را که گذشته

کسی گوش می کند

و سر به جا مانده اش را به علامت تایید تکان می دهد

اما همان حوالی

کسانی که از این کارها خسته خواهند شد

شروع می کنند به بو کشیدن وقایع

 

کسی گاهی

از زیر بوته ای

توجیه های زنگ زده را در می آورد

 آنها را به تل زباله ها می افزاید

 

آنهایی که می دانستند

اینجا جریان چه بوده

باید برای آنهایی که کم می دانند جا باز کنند

و به تدریج برای آنهایی که کمتر و کمتر می دانند

و سرانجام به اندازه ی هیچ

 

در میان علفهایی که علت و معلول را پوشانده

کسی باید دراز بکشد  ساقه ی گندم در میان دندان

و به ابرها نگاه کند

 

اواخر بهار است، اوایل خرداد..خوش به حال آنان که لمیده اند میان علفهای فراموشی، ما وارثان زمین های مین ایم، بازماندگان خاکریزهایی که این روزها دیگر جدا نمی کنند دوستان و دشمنان را از هم...

 

 * شعر از کتاب آدمها روی پل/ ویسواوا شیمبورسکا

*عکس از مجموعه عکسهای خرمشهر جهانگیر رزمی

 

+ نوشته شده در 12:5 توسط آپاچی