تبليغاتX
آپاچی
Free Image Hosting at allyoucanupload.com
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388
خونم به گردن آنها که سند زدند این جمله ساده ی کوتاه را به نام دخترکان و پسرکان عاشق پیشه

 

یک روز _دور نیست زیاد_ خفه می شوم از این همه دوستت دارم های ناگفته ی مانده در گلو.می میرم از حسرت این جمله ساده کوتاهی که دفنش می کنم زیر سکوت

یک روز _دور نیست زیاد_ دق می کنم از این همه عشق...این همه افسوس. از خیال اینکه پدربزرگ مرد و نگفتم: دوستت دارم ، مادربزرگ نسیان گرفت و نشنید که: دوستت دارم

یک روز _دور نیست زیاد_  مجنون می شوم از این لب گزیدن ها و نگفتن ها که

 مبادا بگویم دوستت دارم را به عابری و ... نه! شرم می کنم

مبادا بگویم دوستت دارم را به رفیقی و ... نه! می ترسم

مبادا بگویم دوستت دارم را به خویشی و ... نه! ساکت می شوم

یک روز _دور نیست زیاد_ می میرم از این همه شرم و ترس و سکوت بی اینکه به آنها که دوستشان دارم گفته باشم: دوستت دارم

 

+ نوشته شده در 3:38 توسط آپاچی