تبليغاتX
آپاچی
Free Image Hosting at allyoucanupload.com
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
بوی ماه مهر

شوخی شوخی باز داره بوی ماه مهر میاد...بوی ماه نامهربون بی همشاگردی
لعنتی...



+ نوشته شده در 0:0 توسط آپاچی
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
کویر

۱. روی نقشه ، از دامغان تا اصفهان خط باریک و درازی هست که درست از قلب دشت کویر میگذره.اگه واقعا از دامغان راه بیفتید دنبال اون خط روی نقشه، می بینید که واقعا همونقدر باریک و همونقدر خلوته،می تونید ساعت ۴صبح بنشینید وسط جاده و آسمون رو نگاه کنید و تصور کنید الان اگه کسی نقشه ایران رو جلوش باز کنه یه نقطه سیاه و کوچولو وسط جاده باریک و بلند کویری می بینه که داره واسه ستاره ها دست تکون میده !

۲. کویر به طرز وهمناکی زیباست. از اون دسته زیباییهایی که باید آروم نگاهش کرد و آهسته از کنارش گذشت کویر درست مثل عشق پنهانی می مونه که هرگز نباید فاش بشه. چه میشه کرد جز فرو کردن انگشتها لای شنهای بی نهایتش؟ چه میشه کرد جز برداشتن مشتی از کویر و باقی اون شکوه رو گذاشتن و گذشتن؟

۳. یک خورده سکوت و راه رفتن روی تپه های شنی،یک خورده آفتاب داغ و کمی توهم..الانه که پیداش بشه،الانه که صدای خنده اش رو بشنوم،الانه که بیاد سرش رو تکونی بده ، موهای طلایی اش توی آفتاب بدرخشه و خیلی عادی دستور بده: " یه گوسفند برام بکش."

۴. در کویر خیال می روید...

+ نوشته شده در 11:12 توسط آپاچی
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
سکوت بره ها

(به بهانه گزارش دردناک الجزیره که ترجمه اش در وبلاگ مداد سیاه گذاشته شده.)

"جنگ" از آن دسته واژه هایی است که هزار هزار واژه دیگر را به راحتی می بلعد، صدها حقیقت را در لا به لای همان سه حرف ناچیزش دفن می کند و دم برنمی آورد.جنگ تنها برای آنهایی عریان می شود که این سه حرف را لحظه به لحظه زندگی می کنند.چه آنهایی که حضورشان از جنس مبارزات تن به تن و کشتن و کشته شدن است که در هر صورت در گروه قهرمانان ملی جای می گیرند و چه آنها که حضورشان چنان قربانی بی رحمی و درندگی جنگ و جنگجویان می شود که ملتها ترجیح می دهند نامشان را فراموش کنند. "آدم های انکار شده" محصول بعد دیگر جنگ اند،بعدی که ما آن را نمی بینیم یا شاید خود را به ندیدن می زنیم!

زنان تن فروش عراقی هم مثل بسیاری زنان دیگر در بسیاری از سرزمینهای جنگ زده از جمله همین فراموش شدگان هستند.کسانی که اگر روزی هم درگیری های این کشور به پایان رسد،هیچ کس به بودنشان افتخار نمی کند،هیچ کس دستشان را نمی گیرد و هیچ کس برایشان آرزوهای خوش نمی کند. درست مثل زنان ایرانی مناطق مرزی که در زمانه جنگ رد پای تجاوز دشمن بر پیکرشان ماند،جسمشان مانند شهرها اسیر شد و روحشان درست مثل آجرهای مسجد جامع خرمشهر درهم فروریخت اما دریغ که شهرها را دوباره ساختیم و مسجدها را بنا کردیم و خرابه پیکر و روح آنان را گذاشتیم همانجا که بود بماند و بپوسد،آخر مگر زن هتک حرمت شده را هم می توان در سطرهای کتاب پرقطر تاریخ یک ملت جای داد ؟ 

 

افسوس که هنگام فتح و پیروزی،آدم هایی که صف در صف با گل و فریاد شادی به استقبال سربازان وطن می روند هیچ نمی بینند که در زیر چکمه های بزرگ این پیروزی پیکرهای نحیفی شکستند،خرد شدند و از یاد رفتند.

+ نوشته شده در 11:46 توسط آپاچی
سه شنبه ششم شهریور 1386
برای او
"آن مرد آمد..نقطه..آن مرد در باران آمد..نقطه..."
هنوز هم انگشتهای کوچکمان برای نگه داشتن مداد مشکی سنگین است..نقطه..هنوز هم دستهامان تند تند عرق می کند و رنگ مداد گلی می گیرد..نقطه. هنوز تا می آییم بجنبیم آن مرد در باران،نیامده رفته است و ما باز، هی اسیر نقطه می شویم..نقطه.

+ نوشته شده در 20:44 توسط آپاچی
یکشنبه چهارم شهریور 1386
برخورد تمدنها

من نمی فهمم بعضی ها چه اصراری دارن،ثابت کنن به "استانبولی" باید بگیم "لوبیا پلو" !
اینکه خیلی واضحه..تا کی می خواید بر این اشتباه تاریخی تون پافشاری کنید؟!

+ نوشته شده در 23:55 توسط آپاچی