تبليغاتX
آپاچی
Free Image Hosting at allyoucanupload.com
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385
تا فردا
تا فردا...تا فردای نیمه اسفند...

پس به امید دیدار تا فردا...

+ نوشته شده در 23:44 توسط آپاچی
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
بهمن

نمی دونم این روزها چرا هی بی خود یاد "قلعه حیوانات" می افتم...!

+ نوشته شده در 0:5 توسط آپاچی
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
جزئیات ظهور !

1. بچه که بودم با یک پرچم مثلثی سیاه و یک زنجیر دسته چوبی کوچک راه می افتادم دنبال بابا بین دسته های دور حرم، اما از پشت سر جمعیت چیزی نمی شد دید، قدم نمی رسید. حالا بزرگ شدم باز هم راه می افتم دنبال بابا،باز هم چیز زیادی نمی بینم.هنوز هم قدم نمی رسد !

2. بین دسته ها همه دنبال کودکی خودشون می گردن.مثل بابا که به یاد دسته محله شون هر جا صدای "شام غریبان حسین امشب است..." می شنوه پا سست می کنه و می ایسته و بعد یواش یواش قاطی سینه زنها میشه.

3. "شب دهم" رو محرم سالی که پیش دانشگاهی بودم پخش کرد.امسال شبکه استانی دوباره گذاشت.اون موقع اونقدر توی جو سریال بودیم که نقش هاش رو توی کلاس تقسیم کردیم.فریده شده بود "آق یاور" ، مهشید "رفعت" و... نمی دونم چرا من هر چی اعتراض کردم کسی اهمیت نداد همه گفتن بنا به ویژگی های رفتاریم باید بشم "عمه خانوم تاج الملوک" ؛ شاهزاده خانوم مرد ستیز و آدم کش داستان !

4. بابا از دور حرم یه نقشه خریده و میگه هر ژورنالیستی باید یه همچین چیزی رو اگه گیرش اومد برای آرشیو نگه داره تا بدونه توی هر دوره زمانی چه تفکراتی توی جامعه وجود داشته.یه نقشه رنگی روی کاغذ مرغوب.زمان و جزئیات دقیق ظهور امام زمان روش مشخص شده با تعیین دقیق مسیر حرکت سپاهیان دشمن و محل های درگیری! "نقشه ظهور" به قیمت 500 تا تک تومنی!

5.بعد از حرم مثل هر سال توی مسیر خونه بحث های تحلیلی و تاریخی می کنیم.امسال نوبت مقایسه دستگاه تبلیغاتی "گوبلز" بود با جریان تبلیغات "اموی" و شب باز مثل هر سال شعر محتشم کاشانی: "باز این چه شورش است که در خلق عالم است..."

+ نوشته شده در 1:21 توسط آپاچی
سه شنبه سوم بهمن 1385
عاشورایی که ما ساخته ایم

برداشت اول: به عالی قاپو می رویم !

" و این ( قیام سربداران) آخرین موج انقلابی تشیع علوی بود...یک قرن بعد صفویه آمد و تشیع از مسجد جامع توده برخاست و در "مسجد شاه" همسایه دیوار به دیوار قصر "عالی قاپو" شد. و تشیع سرخ ، تشیع سیاه گشت و مذهب شهادت ، مذهب عزا ." *

"چراغ ها رو خاموش کنین ، دلها رو روانه کنید به صحرای کربلا..." و ما چراغها را خاموش می کنیم.در تاریکی به ارث برده از اجدادمان دلهامان را روانه می کنیم به کربلایی که خبره ترین کارگردانان هالیوود هم از پس ساختنش (آنگونه که پیشینیان برایمان ساخته اند) برنمی آیند ! کربلایی سراسر اشک و ماتم.امامی که در پی آب برای طفل نوزادش به دشمن رو می اندازد، خواهری که نفرین و زاری می کند، سرهای روی نیزه، امام زاده مریض و نالان، پاهای در زنجیر ، کوفیان نمک به حرام، تاسوعا، عاشورا، غذای نذری،شربت ، ایشالله همین جمع تو کربلا، اجرتون با سید الشهدا و...تمام! همین.قبول باشه آن همه اشک برای حسین بن علی که روزی صد بار به قتلگاهش می بریم تا جماعت دلشان بسوزد،جگرشان خون شود و بگریند.چراغ ها را خاموش می کنیم.در این تاریکی راه آن "حسین" که پسر شیر خدا بود، راه آن "زینب" که هیچ مردی در برابرش جرات ایستادگی نداشت را گم می کنیم و به کربلایی می رویم که "پیام" ندارد اما تا بخواهیم اشک دارد و ثواب و قیمه ! چراغ ها را خاموش می کنیم به جای کربلا سر از دام "عالی قاپو" در می آوریم.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 15:21 توسط آپاچی