تبليغاتX
آپاچی
Free Image Hosting at allyoucanupload.com
سه شنبه سی ام خرداد 1385
خاطرات پراکنده
۱. شنبه ۲۷/۳ : همیشه رسم روزگار همین بوده.گاهی میان دو راهی گیر می کنی.گاهی باید انتخاب کنی.حالا انتخاب کن. وطن یا فیگو ؟!!

۲. یکشنبه ۲۸/۳ : مادر گرامی می گوید که پدر گرامی دچار گرفتگی صدا شده.پدر گرامی از "هانبورگ" تماس گرفته.تمام طول مسابقه ایران - پرتغال را در یکی از میادین شهر همراه با عمو جان و دختر عمو جان و شوهر دختر عمو جان فریاد کشیده اند و در آخر جلوی قوم کفار ضایع شده اند.( توضیح: پدر جان قرار بود برای جلسه کاری راهی آلمان شوند ! )

۳. دوشنبه ۲۹/۳ : "حقوق ارتباط جمعی" - خانم دکتر معتمد نژاد - ۱۰.۵ صبح  این آخرین امتحان بود بعد از ۱۶ سال تحصیل...

۴. سه شنبه ۳۰/۳ : بعد از مدتها سر زدن به کتاب فروشی های "کریمخان" یک قهوه فرانسه و کمی کیک در کافه لرد و یک پیاده روی یکنفره.تمام طول خیابان ویلا و میدان ولیعصر و ونک را می خندم..می خندم..می خندم. اما چرا ؟!

۵. همین!

+ نوشته شده در 21:0 توسط آپاچی
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
هنوز...

چشم های درشت سیاهت هنوز هم بهم زل زدن.

 

سه سال از اون خواب میگذره و توی بیداری تو هنوز نگاهم می کنی.بی حرفی ، بی کلامی.فقط چشمهات هستن و لبخندی که زیاد پر رنگ نیست.

سه سال می گذره و من هنوز انگار با یک شاخه گل آفتابگردون، مات ایستادم پشت در  اون بیمارستان لعنتی و نگهبان هنوز تکرار می کنه: فوت کردن..فوت کردن..فوت کردن.

 

سه سال گذشت مینا خانوم!

  چشم هات اما هنوز هم...

 

 

 

( به یاد مینا سلطانی که آفتابگردان بود و به آفتاب پیوست)

+ نوشته شده در 17:36 توسط آپاچی
جمعه دوازدهم خرداد 1385
هنر آشپزی
"از شاخصه های زندگی دور از خانواده گشنگی و خلاقیت است !" /  (آپاچی مقیم مرکز)

                                  


ساعت ۴ بعد از ظهر:

مینا: من گشنمهههههههههههههههههههههههه !

محبوبه: منمممممممممممممممممممممممم !

فاطمه: آرهههههههههههههههههههههههههههه  !

من: ......................................................... !

( در اینگونه مواقع غر زدن هیچگونه اثری ندارد چون مریم۱ و اعظم نیستند و ما می توانیم از گشنگی بمیریم یا اینکه ...)

                                    ******************************

ساعت ۴.۴۵ بعد از ظهر:

با توجه به مواد در دسترس و یک ذهن خلاق و البته معده ای خالی دست به کار می شویم. خانم های عزیز توجه داشته باشید:

 مواد لازم برای پخت "خورشت پنیر" : روغن + پنیر + پیاز + زردچوبه + سبزی خشک                     پیازهای خرد شده را در روغن ریخته و سرخ می کنیم تا طلایی شوند.سپس پنیر را به آن اضافه کرده خوب هم می زنیم تا پنیر آب شده و با پیاز مخلوط شود در پایان زردچوبه و سبزی خشک را به آن اضافه می کنیم.غذای شما آماده است می توانید آن را با برنج یا نان صرف کنید !

حاصل کار کلی خنده و یک غذای خوشمزه بود."خورشت پنیر"  محصول خلاقیت و گشنگی ماست. امتحان کنید.

+ نوشته شده در 22:52 توسط آپاچی
چهارشنبه دهم خرداد 1385
من و کلاه منگوله دارم

منگوله هی تاب خورد جلوی چشام و من هی خندیدم.آخه همه چیز شبیه بازی بود.

شنل بلند و گشاد سورمه ای و شال دراز آبی که تا پایین زانوهام می رسید رو هی مرتب کردم  و هی خندیدم.

یعنی همه می خندیدیم.به اون لوح ها ، اون منگوله ها و به قیافه های عجیب مون.

" این لوح نه مدرک فراغت از 144 واحد درس عمومی و تخصصی است ، نه نشان پایاین راهی که هنوز در ابتدای آن ایستاده ایم..."

عکس گرفتیم،دست زدیم،جیغ کشیدیم،فارغ التحصیل شدیم ! بازی ما رو انگار فقط مامان باور نکرده بود که با چشم های سبز نمناکش نگاهم می کرد.

درست هفته پیش بود که فارغ التحصیل شدیم و حالا...یعنی تمام شد؟! نمی فهمم مگر همه چیز بازی نبود؟!

+ نوشته شده در 17:32 توسط آپاچی
سه شنبه دوم خرداد 1385
تقویم تاریخ
امروز  ۲ خرداد  بود

                           بود

                               بود

                                     همین...!

+ نوشته شده در 19:1 توسط آپاچی